أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

133

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عمر را بخواند و گفت : ترا بمكّه بايد رفتن و اشراف قريش را از من پيغام دادن كه من نه بجنگ مىآيم بطواف اين خانه مىآيم عمر گفت : مرا بمكّه ناصرى نيست و از بنى عدىّ هيچ كس آنجا نيست من نيارم رفتن و عثمان را در مكّه خويشانند اگر وى را فرستى با وى خطائى نرود « 1 » رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم عثمان را بفرستاد چون عثمان بنزديك مكّه رسيد ابان بن سعيد را ديد و او اموى بود از اسب فرود آمد و عثمان را برنشاند و وى در پس عثمان نشست و در مكّه رفتند عثمان پيغام رسول بگزارد ايشان گفتند : شنيديم كه محمّد را اينجا كارى نيست و ما رها نكنيم تا وى اينجا آيد امّا اگر تو خواهى طواف خانه كن گفت : من پيش از رسول طواف نكنم چون خواست كه باز گردد رهاش نكردند چون عثمان دير مىآمد رسول گمان برد كه : عثمان را بكشتند صحابه را در زير آن درخت جمع كرد و بيعت را تازه گردانيد و مردم مىگفتند : اين بيعت مرگ . است جابر گفت : همه بيعت كردند مگر جدّ بن قيس كه او منافق بود خود را در پس اشتر پنهان كرد جابر گفت : از آنان كه در زير درخت بيعت كردند كسى بدوزخ نرود . [ فَعَلِمَ ما فِي قُلُوبِهِمْ ] خداى تعالى بدانست آنچه در دلهاى ايشان بود از صدق و وفا ؛ پس سكينه و طمأنينه بايشان فرو آورد و ايشان را پاداشت « 2 » كرد بفتحى نزديك يعنى فتح خيبر و غنيمتهاى بسيار كه گرفتند از غنيمتهاى خيبر و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم آن را در ميان اصحاب قسمت كرد و خداى تعالى درست كردار و درست گفتار است . [ سوره الفتح ( 48 ) : آيات 20 تا 21 ] وَعَدَكُمُ اللَّهُ مَغانِمَ كَثِيرَةً تَأْخُذُونَها فَعَجَّلَ لَكُمْ هذِهِ وَ كَفَّ أَيْدِيَ النَّاسِ عَنْكُمْ وَ لِتَكُونَ آيَةً لِلْمُؤْمِنِينَ وَ يَهْدِيَكُمْ صِراطاً مُسْتَقِيماً ( 20 ) وَ أُخْرى لَمْ تَقْدِرُوا عَلَيْها قَدْ أَحاطَ اللَّهُ بِها وَ كانَ اللَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيراً ( 21 ) وعده كرد شما را خداى تعالى غنيمتهاى بسيار كه خواهيد گرفتن از فتحهائى كه شما را خواهد بودن پس تعجيل كرد براى شما اين يك غنيمت يعنى غنيمت خيبر

--> ( 1 ) - يعنى صدمهء به او نزنند و گزندى بوى نرسانند . ( 2 ) - در بعضى نسخ ؛ « پاداش » .